خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال دودکش 2

به لوله دودکش آکاردئونی، فلکسیبل هم گفته می شود. از چه جایی به کجا:سال1390 بهنام قدردانی حساس حضور در گروه ساختمان پزشکان، توانست گزینه دقت قرار بگیرد و همکاری مهم برق نورد را هم تجربه کند که می قدرت غالب ترین سریال مشترک همین دو دانست که به ادله بده بستان ها و پاسکاری های لطف که در این سریال داشتند، مورد دقت مردمان قرار کلاهک دودکش مکنده گرفت. حالا بایستی دید که در این سری علاوه بر اینها قرار هست چه چیزهای جدیدی را بشنویم و ببینیم. پارسا همگی نام هارو میخونه و تا به فیروز میرسه تخم مرغ میترکه خاله میگه بیا من از اول میدونستم چشم کی شوره کی چشم زده اما گفتم خودتون ببینین فیروز میگه بلندمرتبه خاله جان هنگامی به نام من رسید چنان فشارش دادی که منم بودم میترکیدم چه برسه به تخم مرغ گفت تو از همون اول چشات شور بود اومدی خواستگاری عفت مادرش فوت کرد ازدواج کردین پدرش فوت کرد. پریا گریه میکنه و فیروز ازش دلیلشو میپرسه که پریا میگه اگه پوریا چیزیش بشه من خودمو نمیبخشم فیروز میگه تو که پوریا از پله ننداختی تحت پس تقصیری کداری که پریا دارای فغان میگه کلی دعا کردم بره تو تیم ملی البته هنگامی عکسشو پهناور زدین بر روی در خونه، همگی دقت ها رفت سمتش حسودیم شد دعا کردم یه چیزی بشه دیگه نتونه بره فیروز میره سمتش که آرومش کنه که اصلی زاری میره. بهروز میره دم در منزل گندم خانم هرچی زنگ میزنه کسی برنمیداره که یکدفعه گندم از پشتش درمیاد و میگه اقا بهروز اینجا چیکار میکنین؟ فیروز میره از قسمت بلندگو بیمارستان اهمیت پوریا صحبت میزنه و میگه خیر من بلکه همه باباها نمیتونن نوپا خودشونو تو همین موقعیت ببینن ولی بدون که همگی ما خارج منتظریم. فیروز میره پیش چاه کن ها و براشون ناهار املت میبره. کلیه دارای نردبان به درون میرن، نصرت تو فریزر دنبال یه چیزی هست که بخوره، فیروز دارای عفت دنبال جواز قالیشویی و مدارک هستن تا به دنبال کارهای فک پلمپ برود. که فیروز میگه من میدونم فکر و خیالتون کجاها رفته اما مطمئنم شما نمیدونی این قالی دیشب تا کجاها رفته. نصرت دارای افروز در حالا رفتن به خانه عفت بودن که راننده ماشین کرایه ای نصرت را تحویل میگیره و باهاش عکس میگیره ولی فکر میکنه که نصرت بازیگره و اسمش بهنام تشکره ولی نصرت میگه خیر من فعالیتم تو فضای مجازیه نصرت سوزنچیان هستم که راننده میگه منو مضحک کردی چرا عکس گرفتی باهام حافظم لبریز شد و همون موقع عکسو پاک میکنه و نصرت میگه من همینجا پیاده میشم آنلاین پرداخت میکنم. گندم به پدرش میگه فکر نکنم آقای صدری بتونه کاری کنه اگه میخواست کاری کنه تا الان انجام داده بود خودم جورش میکنم میارمت خارج که پدرش میگه به مامانت اینا که چیزی نمیخوای بگی؟

بهترین مترجم آنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort Fethiye Escort Marmaris Escort android rat istanbul duşakabin fud crypter hack forum kuşadası escortkameralı su tesisatçısıyün cami halısı