دلیل گرایش پلیس واقعی است

Category: کرین نیویورک Comments: No comments

این یک نمونه, گرم, تابستان شب با دوستان. من به تازگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و شروع به کالج در پاییز. زندگی احساس رایگان و نور و هوای گرم اطراف ما پر از خنده.

بعد از شام ما تصمیم گرفت برای رفتن به یک درایو در فیلم. حدود یک مایل پایین جاده چهار نفر از ما را متوجه ما نمی خواهد آن را به تئاتر در زمان برای فیلم, بنابراین ما کشیده به یک بسته پمپ بنزین و پارک شده است. ما پریدند بیرون از اتومبیل های ما به بحث در مورد گزینه های ما.

آن را 9:30 p. m. شب بود و هنوز جوان و در یک اهل تفریح و بازی, مد یکی از دوستان مرد شروع به تعقیب ما در پارکینگ; ما dodged یکی دیگر اگر ما به عنوان یک بازی تگ. خنده تازه بود و آن را یک لحظه به یاد ماندنی از سرگرم کننده است.


سپس از جایی هفت ماشین پلیس همگرا بر ما. اسلحه کشیده شد و در آنجا بودند فریاد “دستا بالا!” چراغ دیدم. پلیس فریاد زد: بیش از یک تصادف تعقیب درهم bullhorn برای من دو نفر از دوستان مرد به زانو خود را و آنها پیروی. به عنوان دوست من به آرامی کشیده و سلاح های خود را در هوا من هنوز هم به یاد او آه سنگین و: “در اینجا ما دوباره.”

یک افسر پلیس بود مشخصه در لبه و نمی خواهد پایین تر تفنگ خود را. پله به جلو یک افسر پرسید ما چه ما انجام شد. پس از من توضیح داد او گفت که آنها دریافت کرده بود که اعزام یک گروه از مردم تا به حال اسلحه در ایستگاه گاز—کامل و مطلق دروغ است. آنها جستجو کرد مرد من دوستان در حالی که دیگران تا به حال اسلحه های خود را آموزش دیده در ایالات متحده است. من خدا را شکر برای این افسر که پا به جلو و د-تشدید وضعیت—استدلال با افسر در لبه برای قرار دادن اسلحه خود را دور.

بعد از آن از من خواسته برای ماموران نشان اعداد که افسر مشخصه در لبه حاضر به ارائه.

دوستان من سر را کاهش داده شد. تمام خنده هایی که پر بود گرم تابستان هوا رفته بود.

وقتی دیدم این ویدیو امی کوپر به دروغ به پلیس در یک مرد سیاه و سفید در پارک مرکزی این یک ماشه برای من. ذهن من به عقب که تجربه آسیب زا است. چه اگر آن را به حال معلوم متفاوت است ؟ اگر افسر که د-تشدید این وضعیت وجود ندارد ؟ می تواند من کشته شده اند? می تواند یکی از دوستان من کشته شده اند?

وجود دارد هیچ تلفن همراه بدون تلفن های دوربین و بدون دوربین بدن ، چه بوده است گفت: داستان آن شب ؟

ذهن من سریع به جلو. در حال حاضر من فکر می کنم در مورد ایمنی و بی گناهی شوهر و دو پسر. و من گریه.

من گریه چون افکار سنگین هستند و بار و تروما واقعی هستند. من فکر می کنم در مورد Ahmaud Arbery و جورج فلوید. من فکر می کنم در مورد Jordan Davis که—درست مثل من بود برای یک شب از سرگرم کننده با دوستان; Breonna Taylor; Trayvon Martin; Tamir برنج; Sandra مطلوب و دیگران بی شماری که نام ما می دانیم و کسانی که ما نمی.

و در میان این همه من سعی می کنم به کار—برای ارائه به مشتریان و همکاران پاسخ ایمیل, تفکر انتقادی, توسعه زمین کتاب. من بکشید; بهره وری من ورقه. من قدم به عقب و از خودم مراقبت ذهنی و عاطفی. من در بررسی بر روی دوستان فقط به مطمئن شوید که آنها خوب هستند یا حداقل به مطمئن شوید که آنها می دانند که آنها نه تنها در خود احساس نا امیدی و غم و اندوه است که خشونت ها و حملات در سیاه و سفید و قهوه ای بدن را نگه می دارد اتفاق می افتد.

و من نوشتن این نامه تا مردم دور و نزدیک, همه, اقوام, جنس و نژادها و ادیان و جهت یابی جنسی می دانم این است: شما به تنهایی نیست.

ما باید با گسترش و پیشرفت ما allyship به جوامع به حاشیه رانده شده. لطفا در صحبت کردن و اذعان به بی عدالتی موجود در جامعه و برنامه برابر قانون است که همیشه نسبتا اعمال می شود.

ناتاشا, تعطیل است, مدیر عامل شهرداری, سرمایه گذاری در بازارهای سرمایه RBC و Crain را 40 زیر 40 honoree.


tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>